معلم مهربان قرآن مسجد ما ؛ به یاد مرحوم حاج محمد موذنی
معلم مهربان قرآن مسجد ما ؛ به یاد مرحوم حاج محمد موذنی
حاج محمد موذنی که به زبان راحت تر محمدآقا موذنی می گفتیمش. خوش سیما بود.مهربان و باحوصله و صبور بود.صدای دلنشین و آرامش بخشی داشت.خوش می نوشت وخوش می گفت و خوش می خواند.ازقرآن و حدیث و شعر و سرود.

۱۲ اردیبهشت ؛ سالروز معلم شهید و استاد بزرگ حوزه و دانشگاه،علامه مطهری است که به حق روز”معلم”نام گرفته است.
روزهای پس از ۱۲ اردیبهشت نیز هفته معلم است که درآن ایام از مقام و منزلت والای معلمان عزیز تجلیل می شود.

✔️ره آورد بنا بر رسم دیرین خود و به خاطر وظیفه فرهنگی که بر عهده خود احساس می کند،در اندازه توان خود،به تناوب و در مقاطع زمانی ،یادی خیری از معلمان منطقه کرده است،چه ازآنان که به دیار ابدی سفر کرده اند و چه عزیزانی که در بین ماهستند.
امسال نیز فرصتی است مغتنم تا نام و یاد چند نفر از پیشکسوتان تعلیم و تربیت را بزرگ بداریم و راه و رسم زندگی و تلاش معلمی ایشان را یادآور شویم.امیدواریم این سنت حسنه به هفته معلم محدود نشود و ره آورد بتواند این وظیفه مهم فرهنگی را در طول سال ادا کند.یاد همه معلمان عزیز این دیار خصوصا معلمان شهید را گرامی می داریم.

معلم مهربان قرآن مسجد ما ؛ به یاد مرحوم حاج محمد موذنی

امسال ،سال ۱۴۰۰،تقریبا ،۴۷سال می گذرد.ازاولین روزهایی که در هشت سالگی وارد کلاسهای قرآن مسجد جامع شدم. سال ۱۳۵۳ بود. کلاسهای تابستانی قرآن که به همت مرحوم آیت الله مجد و پشتیبانی مرحوم حاج عبدالله توسلی مدتی ازآغازش گذشته بود،سالی دیگر را آغاز می کرد.ازهمان ابتدا مهر و محبت دو معلم دلسوز و مهربان قرآن بچه هایی مانند من را جذب می کرد.اولی ، حاج حسین فتاح دماوندی بود و دومی مرحوم محمد آقا موذنی.هرکدام ازاین دو نفر که یک زوج کاری هماهنگ و همدل بودند برای خودشان ویژگی هایی داشتند.

ازهمان سال بود که جذب مسجد شدم و به قول مشهور ،شدیم کبوتر حرم. پدر ومادر رهایمان می کردند،باید مسجد پیدامان می کردند. زمستانها بیشتر سرمان گرم کتابخانه بود و تابستانها کتابخانه و کلاس و اردوی روزانه در منطقه و چند روزه در قم و مشهد.اینها را بیش ازهمه مدیون این دونفر بودیم و البته عوامل دیگری که باید درجای خود بدان بپردازم.

حاج محمد موذنی که به زبان راحت تر محمدآقا موذنی می گفتیمش. خوش سیما بود.مهربان و باحوصله و صبور بود.صدای دلنشین و آرامش بخشی داشت.خوش می نوشت وخوش می گفت و خوش می خواند.ازقرآن و حدیث و شعر و سرود.

درکلاسش با الگوگیری ازمرحوم راستگو ازابزار مختصر آن زمان باهنرمندی استفاده می کرد.قرآن را جذاب درس می داد.بعد ازپدر ومادر،که مرهون تلاوت قرآن و دعاخوانی شان اززمان کودکی هستم و با صدای قرآن و دعای آنها انس گرفتم.بیشترین کسی که در دوران نونهالی و نوجوانی درقرآن آموزی برمن تاثیرگذاشت،محمدآقا موذنی بود و حاج حسین فتاحی.

به یاد ندارم از شرارتهای کودکانه و بی محابای ما عصبانی شده باشد. سرمان داد زده باشد.اخم کرده باشد.اول هرکلاس برایمان باخط خوبش حدیث می نوشت،شاید الان بیشترین احادیثی که ازغررالحکم دریاد دارم از آن زمان است.قصه های قرآن و تاریخ اسلام و جنگهای پیامبر رامی گفت و چه زیبا می گفت.کتابهای مرحوم علی وافی را برایمان می خواند و توضیح می داد او کتابخوان مان هم کرد.

این همه را محمدآقا مدیون چند چیز بود.یکی همسایگی با مسجد.در مسجد رفتن فوایدی است که علم مفید و دوست خوب و حیا و حسن خلق ازجمله اینهاست.
دومی بخاطر پدری زحمتکش بود که نمونه سادگی و آرامش و خوش اخلاقی بود.مدتی حاج غلامعلی موذنی خادم مسجد بود.چه اذان زیبا اما آرامی می گفت.صدایش خَش نداشت.صاف و گرم بود.حلیف مسجد بود و نماز سه وقت.حق همسایگی مسجد را ادا می کرد.اهل شوخی و مطایبه های نمکین بود.در سنین پیری هم همان اخلاق و آِرامش را داشت.همان سالهایی که شده بود باغبان و گلکار حوزه علمیه دماوند.

دیگر این که مادری داشت مومنه،معلم قرآن،دراندازه ی خودش اهل مطالعه و خواندن.جلسه داری می کرد.مادر نسلی ازدختران و بانوان را قرآن یاد داد و پسر نسلی از پسران را.شاید محمد آقا این جوهره معلمی را ازمادر به ارث برده باشد.او البته خودش را شاگرد مکتبخانه ی حاجیه خانوم هما اولادی (آبجی هما) هم می دانست.چنانچه بعدها ازکلاسهای حاج آقا صیاء الدین مجد و حاج شیخ محسن قرائتی و آیت الله مکارم شیرازی و همدمی با مرحوم راستگو هم یاد می کرد.

اردویی در نزدیکی دماوند با حضور آیت الله مکارم شیرازی و مرحوم آیت الله مجد

در این میان همدمی و همراهی با دوستی متدین و دلسوز مانند حسین آقافتاحی هم تاثیرگذاربود.همه اینها به اضافه زمینه فردی خودش که یکی ازآنها انس با مطالعه بود، باعث شد ، در سنین جوانی بشود یک معلم موفق قرآن راهی که بعدها در آموزش و پرورش دماوند و تهران و در نهاد امورتربیتی درقالب معلمی و مدیریتی ادامه داد.
محمد آقای موذنی حق مهمی برعهده من و هم نسلان من درشهر دماوند دارد که باید بازگفته شود.

ره آورد در چندسال قبل از او مصاحبه ای مختصر را منتشر کرد.ای کاش فرصتی می شد و اززبان و قلم خودش بیشتر می شنیدیم و می خواندیم.افسوس که یک بیماری ناشناخته در کمترین فرصت ودر ناباوری ما ،او را ازما گرفت.یادش و نامش گرامی و روحش در این ایام که روزهای تولد قرآن است با قرآن کریم و موالیان گرامی اش محشورباد.این چند خط را در ماه قرآن و درآستانه روزمعلم برای معلم مهربانم نوشتم.شاید آغاز ادای وظیفه ای باشد که بر عهده من و امثال من دارد.