نقش شخصیت های دماوندی در قیام ۱۵ خرداد و انقلاب اسلامی (۲)
نقش شخصیت های دماوندی در قیام ۱۵ خرداد و انقلاب اسلامی (۲)

۱۳ سال در زندان، زمینه‌ها و رویدادها در گفت و شنود شاهد یاران با ابوالفضل حاج حیدری قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ سرآغاز نهضت اسلامی امام خمینی (ره) بوده است که نقش بعضی از شخصیت ها در شکل گیری آن مشهود است. نقش مرحوم حاج حبیب اله عسگراولادی، حاج ابوالفضل حیدری و حاج سیدرضا نیری از […]

۱۳ سال در زندان، زمینه‌ها و رویدادها در گفت و شنود شاهد یاران با ابوالفضل حاج حیدری

قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ سرآغاز نهضت اسلامی امام خمینی (ره) بوده است که نقش بعضی از شخصیت ها در شکل گیری آن مشهود است. نقش مرحوم حاج حبیب اله عسگراولادی، حاج ابوالفضل حیدری و حاج سیدرضا نیری از منطقه دماوند برای این شهرستان افتخاری است.

نقش بی بدیل حاج ابوالفضل حیدری برای پیدا کردن قانون کاپیتولاسیون از داخل مجلس شورای اسلامی بوده است که بطور محرمانه خارج کرده و بدست امام خمینی (ره) می رسانند.

مقدمه

ابوالفضل حیدری فرزند محمود هستند که پس از آزادی از زندان  طاغوت به جهت هماهنگی در نام خانوادگی اخوان در شناسنامه‌ها که بعضی حیدری بود و بعضی حاجی حیدری ناچار اقدام کردم و نام خانوادگی اخوان و خودم در شناسنامه ها شد حاجی حیدری.

بنده در تهران در منطقه باغ فردوس بین چهارراه مولوی و بازارچه سعادت که آن زمان بخش ۹ اداره ثبت احوال بود در سال ۱۳۱۹ متولد شده‌ام.

پدرم مراحل  حاج محمود حیدری فرزند عزیزالله و محل زندگیشان در سرقلعه، محله قاضی بوده است و ازطفولیت برای کار وارد تهران شدند و در بازار حضرتی نزدیک چهارراه مولوی درب مغازه خواروبار فروشی حاج سیف‌الله مشغول به کار شدند که پس از سال‌ها بعد بعد از فوت مرحوم حاج سیف‌الله آن مغازه‌ را خریداری کردند و اقدام به کار خواروبار فروشی کردند.

مادرم با پدرم به تهران آمدند و به خانه داری مشغول بودند. مادرم در محله قاضی و بعداز تکیه محله قاضی نرسیده به رودخانه نزدیک به پیچ آخر که به طرف محله درویش می‌رود متولد شده است.

محل تحصیلات من در تهران بوده و سن ۶ سالگی به مدرسه محمدی در خیابان ری محله امامزاده یحیی (ع) نزدیک مسجد قنبر علی خان ثبت‌نام کردم و در سن ۱۲ سالگی گواهی‌نامه ششم ابتدایی را دریافت کردم و به علت مشکلات اقتصادی که برای پدرم در اثر باطل شدن کوپن‌های قند و شکر پیش آمد و دچار خسارات سنگینی شد، به ناچار در عین حال که به ادامه است تحصیل علاقه من بودم وارد بازار کار شدند و ترک تحصیل نمودن تا بتوانم کمک اقتصادی به خانواده بنمایم.

ادامه تحصیلات من بعد از دستگیری و انتقال به زندان قصر انجام شد و در زندان موفق شدم دیپلم ریاضی بگیرم و زبان انگلیسی و عربی را بیاموزم .

بنده بعد از آزادی از زندان تشکیل خانواده داده و خداوند عزیز ۲ فرزند به من داده است. از ابتدای تشکیل کمیته امداد امام خمینی (ره) با حکم حضرت امام عضو شورای مرکزی کمیته امداد شدم و همچنین در مقام سرپرست کمیته امداد امام، معاون خودکفایی کمیته امداد، معاون پشتیبانی کمیته‌ امداد، رئیس کمیته مرکزی توسعه صادرات، وزارت بازرگانی، از مؤسسین حزب مؤتلفه اسلامی، عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی، عضو ستاد کمیته استقبال، عضو هیئت علمی نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، عضو معتمدین امام و رهبری در اصناف و بازار، عضو هیئت امنا و هیئت مدیره صندوق قرض‌الحسنه تاوان صنفی و صندوق قرض‌الحسنه امام (ره) هستم.

ابوالفضل حاج حیدری از جمله چهره‌های است که در جریان اعدام انقلابی منصور، دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. پس از تحمل ۱۳ سال از این حکم به همراه چهره‌هایی چون شهید مهدی عراقی و حبیب‌الله عسکراولادی و از زندان آزاد شد. او در این گفت و گو پیش از آنکه از خاطرات زندان خود بگوید، سعی داشت بسترهای ادامه مبارزه پس از تبعید امام و نیز زمینه‌های ترور منصور را تشریح کنند. با این حال بخش پایانی گفت و گو به خاطرات او از دوران ۱۳ ساله زندان در تهران و مشهد ختم می‌شود. با سپاس از ایشان که پذیرای این گفت و شنود شدند.

از چه زمانی به فعالیت‌های مبارزاتی وارد شدید؟

من فعالیت تشکیلاتی و نظام یافته سیاسی-اجتماعی ام را از آغاز کار و فعالیت‌های هیئت‌های مؤتلفه اسلامی شروع کردم. گرچه بعد از اینکه از مدرسه ششم ابتدایی را گرفتم، براساس ضرورت‌هایی که آن روز بود وارد بازار کار شدم و کارگری و کارمندی را شروع کردم اما از طریق عزیزان، بخصوص آقای عسگراولادی با مسجد امین‌الدوله آشنایی پیدا کردم.

برادرانی از جمله مرحوم حاج شیخ محمد زاهد و آیت‌الله حق‌شناس، اداره این مسجد را بر عهده داشتند. مسجد امین‌الدوله از مساجدی بود که در آن روز در منطقه بازار در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی، مسجدی فعال و با بینش روز بود. به یک تعبیر من کار سیاسی- اجتماعی را از همان ایامی که وارد بازار شدم و با محیط و فضای مسجد امین‌الدوله و برنامه‌های آموزشی و تفریحی در این مسجد آشناشدم آغاز کدم یعنی حدوداً در سن ۱۳-۱۴ سالگی.

از برنامه‌های آموزشی و ارتباطی که با افرادی همچون آقای عسگراولادی و حاج آقا شفیق خود تأثیر گرفتم و فعالیت خود را آغاز کردم.

درباره چگونگی ورودتان به هیئت موید بگویید و اینکه هیئت موید چه فعالیت‌هایی داشت؟

در مسجد امین‌الدوله، جلسات هفتگی داشتیم. آن روزها فرهنگ تعلیم و تربیت، بیشتر از طریق همین جلساتی که در مساجد و دیگر  مکان‌ها برگزار می‌شد  تزریق می‌شد. در کنار مسجد امین‌الدوله برادرانی که یک مقدار بینش اجتماعی داشتند و در مسائل اجتماعی بی‌تفاوت نبودند و احساس وظیفه می‌کردند گرد هم جمع شدند و جلسات هفتگی را بنا گذاشتند. این جلسات هفتگی با حضور برادران زیادی برگزار می‌شد و اداره این جلسات با حضور افرادی همچون آقای عسگراولادی و آقای شفیق بود. چون برادران اکثراً در زمینه دروس حوزوی هم فعالیت و مطالعه داشتند و دوره‌هایی را گذرانده بودند، انتخاب سخن‌گو برای این جلسات خیلی با تحقیق و تفحص انجام شد و هر کسی نمی‌توانست به این جلسات بیایند و برنامه‌ای داشته باشد. در همان اوایل کار برادران برای نام‌گذاری این هیئت و جلسات گرد هم آمدند و بالاخره از یک آیه استفاده کردند و نام موید را برای این جلسه انتخاب کردند علاوه بر این پرچمی معمولی را انتخاب کرده بودند و شعاری که بر روی پرچم نوشته شده بود این بود: «والله یود بنصره من یشاء» .

جلسات در روزهای اول این طوربرنامه‌ریزی شده بود که ضمن اینکه احادیث و قرآن و تفسیر و این‌گونه مسائل بود برای جلسه آتی هم انتخاب موضوع می‌شد و سخن‌گو هم از بین خود برادران انتخاب می‌شد و موضوع در اختیار او قرار می‌گرفت و در طول هفته مطالعه می‌کرد.

درواقع این جلسه نوعی  جلسه آموزشی بود. از طرف دیگر زمینه‌های فکری هم در این جلسات وجود داشت که باید در زمینه فعالیت‌های اجتماعی تلاش بیشتری کرد. در مراحل اولیه، جلسات این‌طور اداره  39-1338 خدمت آقای حق‌شناس رسیدیم و با ایشان در مورد سخنرانی که با ویژگی‌های عزیزان آشنایی داشته باشد، صحبت کردیم تا ایشان یک سخنران را معرفی کند. چون ایشان از شاگردان حضرت امام (ره) بود و در مورد بینش حضرت امام، آگاهی بسیار روشن بود و واضحی داشت.

ایشان مشوق جمع ما در ارتباط با حضرت امام بود. مردم حق‌شناس می‌دانست برای این جلسه موید  نیاز به سخنران هست و ما خود هم این درخواست را کرده بودید لذا یک روز برادران را در مسجد صدا کرد و شهید بهشتی را به ما معرفی کرد.

خدمت شهید بهشتی رسیدیم. ایشان گفتند که من در جلسه می‌آیم و با توجه به پیشنهاد شما موضوعی را مطرح می‌کنند و امتحان هم می‌گیرم. اگر شما در رابطه با موضوعات مورد بحث من دقت فراگیری لازم را داشت، من ادامه خواهند داد و الا از شما عذرخواهی می‌کنم .

در جلساتی که با حضور ایشان برگزار می‌شد به تدریج علاقه بین ما اضافه شد. هم‌زمان با شروع فعالیت مؤتلفه و رحلت آقای بروجردی، بحث تقلید برای مجموعه ما مطرح بود. عزیزا همگی در این فکر بودند که با توجه به شرایط روز در مورد مسائل شرعی به چه کسی مراجعه کنند. مشورت‌هایی با آقای حق‌شناس و افراد دیگر انجام شد. در آن مقطع، بیت ارتحال حضرت آیت‌الله بروجردی تا پرچمداری حضرت امام، آیت‌الله حاج سید عبدالله شیرازی در نجف بود و در فرصت‌های کوتاهی، مراجعاتی به ایشان می‌شد. تا اینکه به وسیله حضرت آیت‌الله حق‌شناس ارتباطات اولیه خدمت حضرت امام انجام شد و از آن زمان به بعد، همه برادران امام (ره) مراجعه می‌کردند.

بعداز تشکیل هیئت مؤتلفه ،شما چه وظیفه‌ای در این‌ها یادداشتی ؟جایگاه تشکیلاتی شما چه بود؟

بعد از اینکه من از طریق آقای عسگراولادی و آقای شفیق با این هیئت‌ها آشناشد و هسته اصلی این هیئت شکل گرفت، سپس گروه‌های ده نفری تشکیل شد که لازم بود برای ارتباط میان گروه‌ها رابطی  وجود داشته باشد. این رابطه‌ها در جلسات  ده گانه ای  که برگزار می‌شد پیوندهای لازم را ایجاد کردند. جزوات و آموزشی که در حوزه‌ها تهیه می‌شد با ‌عنوان  «انسان و سرنوشت» بود و علاوه بر این مقالاتی بود که حضرت آیت‌الله مصباح یزدی با عنوان «انقلاب تقوا» داشتند. گروه شورای روحانیت مؤتلفه که شهید بهشتی و شهید مطهری، مرحوم شیخ احمد مولایی و آیت‌الله انواری و شهید باهنر بودند جزوات آموزشی از طریق این افراد تدریس می‌شد. مقالاتی از بیانات آیت‌الله مطهری و آیت‌الله  مصباح یزدی در حوزه‌ها تدریس می‌شد و  گروهی به عنوان سخنران جلسات را اداره می‌کردند به همین مباحث جزو مباحث تنظیمی وآموزشی آن‌ها بود.

چه اتفاقاتی افتاد که مؤتلفه که آن قدر کار آموزشی می‌کرد به مرحله‌ای رسید که کار مسلحانه می‌کرد؟ با ورود شما به فعالیت‌های مسلحانه چگونه بود؟

ارتباطات با حضرت امام موجب شد که بینش سیاسی-اجتماعی این مجموعه نسبت به قبل تفاوت زیادی کند. این تفاوت‌ها در مسائل مختلف اجتماعی بود. حضرت امام (ره) همیشه می‌گفتند: بروید مسائل را با مردم در میان بگذارید. یعنی امام آشنا به خصوصیات اجتماعی بودند که دستگاه طاغوت با ابزارهای خود، مردم را از مسائل اجتماعی و واقعیات آن غافل نگه داشته و مردم فریب ظاهر را می‌خورند و با خیانت‌های آن‌ها عمیقاً آشنا نیستند.

بنابراین از اولین نکات مورد تأکید ایشان در جلسات این بود که مردم را آگاه کند. جمعیت‌های هیئت‌های مؤتلفه اسلامی در زمینه وظیفه‌ای که مرجع مشخص کرده بود و ارتباطات مردمی شان افزایش پیدا کرده بود. از آن طرف حضرت امام با ارتباطات و حضور خود آشنایی عمیق‌تری نسبت به خیانت‌های دستگاه و نظام و عوامل این‌ها و مصوبات آن روز مجلس و دولت که متأثر از خاندان پهلوی بود ایجاد کرد. این آشنایی از طریق امام به مردم انتقال پیدا می‌کرد. انتقال واقعیات و خیانت‌ها باعث شد تا نظام هرچه بیشتر تلاش کند این دستگاهی را که با مرجعیت و بخصوص حضرت امام ارتباط دارد به هم بزند. دستگیری‌های زیادی از علما، دانشجویان، کسبه و … انجام شد. ضمن اینکه آن‌ها مصوبات محرمانه‌ای با صورت ظاهر در مجلس داشتند. این مصوبات تلاش می‌شد  خدمت مقام معظم رهبری و حضرت امام و مرجعیت، به صورتی قرار گیرد.

از جمله این مصوبات، قانون کاپیتولاسیون به قبل از آن انجمن‌های ایالتی و مسائل مشابه آن مصوبه قانون کاپیتولاسیون در مجلس بود و همه تلاش آن‌ها این بود که این مصوبه به بیرون مجلس انتقال پیدا نکند. ما از طریق کانالی ‌توانستیم این مصوبه را به دست امام برسانید چرا که حضرت امام قصد داشتند اعلامیه ای را صادر کنند و لازم بود این اعلامیه مستند باشد.

در قسمت بایگانی مجلس برادران هیئت مؤتلفه توانستند با فردی ارتباط برقرار کنند و بنده مسئول گرفتن این مصوبه به صورت شبانه شدم. در آن زمان توسط ارتش و ساواک، مراقبت شدیدی از مجلس انجام شد. ضمن اینکه مجلس و مستقیماً نظارت داشت.

آن فرادجهت که نامش عراقی بود از بچه‌های آیینه ورزان دماوند بود که با ما همکاری کرده و حتی بعضی اعتقاد داشتند که او با ساواک هم ارتباطاتی دارد، بنابراین ارتباط با چنین فردی با توجه به مراقبت‌هایی که در آن روز توسط دستگاه‌های ساواک و نهادهای امنیتی انجام می‌شد بسیار مشکل بود. من مصوبه را از او گرفتم از مجلس بیرون آمدم.

آقای عسگراولادی، آقای شفیق و چند تن دیگر می‌رویم از مجلس منتظر من بودند و صحبت‌هایی شد در مورد اینکه چه کسی این مصوبه را نزد حضرت امام (ره) ببرد و نهایتاً قرار شد که من شبانی مصوبه را نزد امام ببرم. دستگاه ساواک تمام تلاش خود را داشت که این مصوبه پنهان بماند. ولی صدور اعلامیه از طرف امام بود و فرم پخش کردند این مصوبه، شگفتی زیادی داشت.

فردای آن روز دیدم که مصوبه کاپیتولاسیون در همه جا پخش شده بود و اولین بازخورد آن این بود که به طور مستقیم با حضرت امام مقابله کنند. دستگیری دوم ایشان و تبعید ایشان به ترکیه ، از پیامدهای این مسئله بود. علاوه بر این، آن‌ها پس از تبعید امام، محدودیت‌های شدید و  آن‌چنان خفقان ایجاد کرده بودند که بدون اغراق ، هیچ مبارزی را نمی‌شد پیدا کرد که مأیوس نشده باشد. لذا شرایط موجود جامعه بعد از تبعید حضرت امام (ره) موجب شد هیئت‌های مؤتلفه اسلامی به این فکر بیفتند که که غیر از فعالیت‌های سیاسی و رشد بینش اجتماعی مردم، نیاز است که کار نظامی انجام شود و بین خود عزیزان گروه بندی‌هایی انجام شد.

کسانی که قرار شد در حوزه سیاسی و نظامی فعالیت کنند از هم تفکیک شدند و بنده جزو کسانی بودم که قرار شد در حوزه نظامی هم فعالیت کنم. در حوزه نظامی از جمله فعالیت‌هایی که انجام دادن شناسایی حسنعلی منصور ، تهیه اسلحه و شناسایی علم و رفت و آمد شاه‌ بود. این حرکت مسلحانه ابتدا قرار بود روی شخص شاه صورت گیرد که دلیل اصلی آن هم اهانت و هتک حرمت علنی به مرجعیت و روحانیت بود. این عمل حتی مخالف قانون اساسی آن زمان بود البته فراگیری چشمگیر بود و روزافزون نهضت روحانیت در بین مردم به رهبری حضرت امام، موجب شده بود که دستگاه‌های امنیتی در داخل و عوامل اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا هشدارها ، تذکرات و اطلاعات لازم را درباره شروع این رشد فزاینده مسلمین مبارز و متعهد در اختیار شاه و اطرافیانش قرار دهند. بنابراین رفت‌وآمدهای شاه تحت کنترل شدید قرار گرفت و این مسئله را بخوبی می‌دانستند که تبعید امام انعکاس زیادی را در پی خواهد داشت.

همان‌طور که در تبعید اولیه که امام خیلی از هوای برای آنان روشن ساخت، زمانی که امام در ۱۵ خرداد توسط عوامل رژیم ستم‌شاهی دستگیر شدند بیان رادیو و جراید به صورتی بود که احتمال داده می‌شد خدای‌نکرده ممکن است نسبت به امام تصمیمات حادی گرفته شود.

من به این دلیل این مسائل را مطرح کردند که کاملاً فضای آن زمان را ترسیم کند و نشان دهم چه فضای رعب و وحشتی در جامعه حاکم شده بود. بر این فضا تمامی گروه‌هایی که در آن روز ادعای مبارزه می‌کردند به صورت‌های خودشان را کنار کشیده بودند و وقتی نهضت به روحانیت بود که به رهبری امام دست به فعالیت سیاسی و شکستن جو حقوق و وحشت زده. همین برادران نیست در کنار روحانیت با تمام وجود به عنوان یک وظیفه شرعی و امری عبادی  در راستای  پیروی از مرجعیت، کوچک‌ترین فرصتی را در راه مبارزه و  کمک به نهضت از دست نمی‌دادند و البته اعدام انقلابی منصور  نقش مؤثری در شکستن جو خفقان و وحشت داشت.

درباره این اقدام به دنبال مجوز شرعی هم رفتید؟

این البته وظیفه گروه دیگری از برادران بود، در آن زمان که هیئت‌های مؤتلفه تشکیل شد، در مسائل شرعی از سوی امام افراد معرفی شدند. در هیئت‌های مختلف و مشورت‌های که با روحانیون انجام شد با هدف شکستن فضای خفقان، یک شاخه نظامی برای مقابله با این فضا ایجاد شد. اصولاً بعد از مشورت با روحانیت تصمیم گرفته شده بود که دو گروه سیاسی و نظامی در هیئت‌های مؤتلفه ایجاد شود. در زمانی که برنامه ترور منصور طراحی می‌شد تأیید مراجع از جمله آیت‌الله میلانی برای انجام این اقدام انقلابی اخذ شد. در این زمینه به دلیل ارتباط نزدیکی که با دکتر بهشتی به عنوان نماینده ی امام داشته ایم از ایشان در خصوص که این اقدامات اطلاعاتی را کسب کردیم و برای برطرف کردن دغدغه ذهنی از ایشان در این باره سؤال کردیم که ایشان منعی در اجرای این احکام بیان نکرد.

احساس بنده نسبت به نظریه امام خمینی این بود که ایشان نظر منفی نسبت به این جریان ندارد. لذا در اجرای  آن حکم که راهی برای فرار از خفقان آن زمان بود از آیت‌الله میلانی فتوا گرفتیم. رژیم و مخالفان انقلاب به بهانه تضعیف وجهه روحانیت در میان مردم دست به تخریب زدند لذا بخارایی و افرادی که بازجویی شدند اعلام کردند که فتوای این کار را از آیت‌الله شیخ جواد فومنی گرفته ایم که ایشان چند روز قبل از این جریانات مرحوم شده بودند.

لطفاً دست چگونگی دستگیری تان بفرمایید؟

بعد از اعدام حسنعلی منصور، برادران دستگیر شدند. آن‌ها نتوانستند استری به از طریق  اعتراف این کار به را انجام ‌دهند لکن از طریق شناسایی خانواده برادران، نفوذ کردند و آقای بخارایی ، نیک نژاد، هرندی ،حاج صادق امانی و آقای عراقی  و دیگران را دستگیر کردند. بنده به خوزستان رفتیم و بدن تولید برنامه پی‌ریزی شد که به عراق بروم اما این در آن شرایط احساس کردم اصولاً در داخل واجب‌تر است. بنابراین از اهواز برگشتند و با یکی از برادران قراری گذاشتم ولی وقتی به فضای قرار رسیدم متوجه شدم منطقه بسته است و به محل قرار نرفتم و مسیر خود را ادامه دادم. بنز شهربانی مرا دستگیر کرد و حکم حبس ابد برای من تثبیت شد. در واقع من آخرین نفری بودم که دستگیر شدند. مرا مسئول گروه انتخاب نامیده بودند . کسی که ۱۳ سال، آقای عسگر اولادی، آقای امانی و آیت‌الله انواری بود بنده در  قبل از انقلاب در زندان بودیم. دادستان ارتش گروه ما را گروه انتقام نامیده بود. نام گروه اعدام انقلابی را هم گذشته بود گروه ترورو امثالهم .

وظیفه گروه انتقام چه بود؟

موقعی که برادران دستگیر شدند بازجویی‌ها انجام و وارد مرحله دادگاه شدیم در کیفرخواست دادستان، من ۱۳ نفر را از نظر فعالیت و موضوع فعالیت به ۳ گروه تقسیم کرده بود. اسم یک گروه را گذاشته بود گروه ترورکه عوامل اجرای اعدام  انقلابی منصور بودند. مرحوم بخارایی ، نیک نژاد، هرندی و حاج صادق امانی جزو این گروه بودند. اسم ۱ گروه را گذاشته بود گروه فتوا و اعلامیه مثل مرحوم  آیت‌الله انواری، مرحوم حاج احمد شهاب و تعدادی از برادرها و اسمی گروهی را هم گذاشته بود گروه انتقام . در این گروه کلیه تأسیساتی که  مورد نیاز بودند، تهیه می‌شدند یعنی تهیه اسلحه، شناسایی افراد و رفت‌وآمدها توسط این گروه صورت می‌گرفت. طبیعی بود که پیش بینی نیازهایی چون اسلحه، مواد انفجاری و نارنجک می‌شد. تهیه و طراحی برای رفع این نیازها موجب شد که ارتباط بنده با شهید عراقی و شهید حاج صادق امانی افزایش پیدا کند.

گویا شما در گروه انتقام به کارهایی جلوتر هم در ساخت مواد منفجره رسیده بودید؟

آخرین مرحله‌ای که طراحی شد ساخت نارنجک جنگی بود. حاج نصرالله صفا در خیابان خاوران تراشکاری داشت. با کمک ایشان و شهید عراقی بود بنده پوسته‌ای ۱ نارنجک جنگی را آماده می‌کردیم. پس از دستگیری قالب کامل شده نارنجک جنگی با تمام خصوصیاتی که ۱ نارنجک جنگی دارد و در این گروه، همه توانایی‌هایش را کرده بود، همراه با چمدان حاوی اسلحه کشف‌شد!

این اقدامات در بازجویی برای ساواک مشخص شده بود؟

بعد از اینکه من دستگیر شدم ، با کمک حق‌تعالی در بازجویی‌ها متوجه شدند که در زیر شکنجه احیاناً چه کسانی چه مطالبی را که بیان کرده‌اند. آن وقت براساس ویژگی‌هایی که توی بازجویی‌ها می‌شد اعمال کرد یک‌سری از مطالب را می‌گفتیم و ۱ سری دیگر را انکار می‌کردیم طبیعی است که برخورد و شکنجه و … هم نقل و نبات کاربود. مثلاً من است تهرانی که اسلحه‌ای تهیه کرده و در اختیار گروه گذاشته بودند که هیچ کس از مسیر تهیه آن اطلاعی نداشت ؛ یعنی آن طریقی که تعدادی اسلحه تهیه شده بود و در پرونده مطرح بود غیر از این طریق بود. این در بازجویی‌ها برادران عزیزمان را می‌زدند و ما را هم به همین ترتیب بازجویی می‌کردند که این اسلحه از کجاست؟ چون من اطمینان داشتم که آن‌ها هیچ گونه اطلاعی از این موضوع ندارند، بنابراین از نظر من قطعی  بود که هیچ کس نمی‌تواند اطلاعاتی را در این ارتباط مطرح کند.

دائم من راه می‌زدند و محل اسلحه را می‌پرسیدند و من در جواب می‌گفتم توی فلان بسته که آن روز  به فلان آقا دادم . از جهت تعداد آن هم اظهار بی‌اطلاعی می‌کردم این‌ها می‌رفتند و می‌آمدند بود دوباره مرا شکنجه می‌کردند که این اسلحه از کجا آورده‌ ای؟ در همین راستا افراد دیگر هم مورد شکنجه قرار می‌دادند تا از آن‌ها اعتراف بگیرند و از طرف دیگر به سراغ شهید عراقی می‌رفتند و با اذیت و آزار ایشان اطلاعاتی را در مورد اسلحه جویا می‌شدند. ۱ روز نیک طبع که از بازجویان مجرب سازمان اطلاعات شهربانی محسوب می‌شد و در واقع نفر دوم سازمان اطلاعات شهربانی به حساب می‌آمد و من را از اتاق بازجویی با خودش چشم بسته بیرون برد و وارد اتاق ختائی رئیس اطلاعات شهربانی کل کشور کرد و چشم مرا باز کرد. این‌ها در بازجویی‌ها هرچه می‌زدند و می‌گفتند مهدی عراقی یا محمد مهدی عراقی را می‌شناسید من می‌گفتم نه . در مقابل این جواب نیز آن‌ها ناراحت و عصبانی می‌شدند. آن روز مرا به قصد روبرو کردن با شهید عراقی به اتاق ختائی بردن به تا تکلیف اسلحه روشن شود. بعد از اینکه با وارد اتاق شدم دیدم میز کار ختایی در انتهای اتاق بزرگی قرار گرفته و مرحوم شهید عراقی نیز در کنار میز نشسته بود .

از در اتاق که واردشدم دیدم  شهید عراقی نشسته است. ختایی ونیک طبع هم چشم به صورت من دوخته بودند  تا عکس‌العمل مرا ارزیابی کنند. نیک طبع از من پرسید: این آدم را نمی‌شناسی؟ در جواب گفتم: می‌شناسمش. چون فهمیدم که عراقی قبلاً گفته می‌شناسمش. نیک طبع  با فحاشی با من برخورد کرد و گفت: « چطور پس می‌گفتی او را نمی‌شناسمش؟ »  در جوابش گفتم: «خب شما اگر به من می‌گفتی معمار می‌شناختمش».

لازم به ذکر است یکی از اسامی مستعار شهید عراقی معمار بود و اولین نفری بود که کارگران آجرپزی روی ایشان گذاشته بودند. همان‌جا در اتاق ختایی شهید عراقی را دیدند توجهم به دست راست ایشان جلب شد. در واقع ناخن ۲ انگشت از دست راست ایشان را کشیده بودند و آن را بسته بودند. من آن روز بسیار ناراحت شدم. خلاصه مطلب این که در همین اثنا که در اتاق ختایی حضور داشتیم از فرصت استفاده کردم و شروع کردم دو سه  مطلبی که فیمابین من و شهید عراقی  بود به آن صورتی که در پرونده مطرح شده بود بیان کردم تا سرنخ درس مرحوم شهید عراقی بیاید. ختایی همان‌جا با داد و فریاد و سرخوشی از نیک طبع خواست که مرا بیرون ببرد. آن‌ها نیست دوباره چشم مرا بستند و درگیری بودند تا موضوع را منتقل کند.

نگاهی هند به دوران زندان بیندازید. یکی از چالش‌هایی که در دوران زندان شما در میان زندانیان سیاسی پیش آمد بحث تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین بود که بخش عمده‌ای از زندانیان سیاسی با آن‌ها همراه بودند. این تعبیر ایدئولوژی چگونه رخ داد و چه واکنش‌هایی در زندان داشت؟

موقعی که آقای عسگراولادی ، شهید لاجوردی و بنده  به زندان مشهد تبعید شدیم در آنجا در کنار رده‌های بالای منافقین از جمله مهدی ابریشمچی، محمد حیاتی، بازرگان، حسین آلادپوش، محمد صادق و سیدی کاشانی بودیم. این‌ها کسانی بودند که هم‌زمان با ما از زندان تهران به زندان مشهد تبعید شدند و در طبقه سوم بند یک که بودیم دائماً با هم در تماس بودیم یعنی سلول‌ها به گونه‌ای بود که رفت‌وآمد و اختلاط وجود داشت. خدا رحمت کند شهید لاجوردی را و خدا نگه دارد آقای عسگراولادی را. احمد حنیف نژاد مکرر بحث‌های طولانی با این‌ها داشت. البته بحث این هم مفصل است که این‌ها اساساً چرا می‌آمدند و بحث می‌کردند و چه سوءاستفاده می‌خواستند از این جور کارها بکنند. در همان جا بود که در سال ۵۳ تغییر ایدئولوژیک سازمان اعلام شد و بعضی از اعضای آن به دیگران اعتراض کردند که: «چرا در اعلام  مواضع شتاب کردید ؟ می‌گذاشتید که ما تحت این پوشش اثرگذاری خودمان در مورد نیروهای جوانی که وارد زندان می‌شدند ادامه می‌دادیدم و الان این تغییر ایدئولوژی، موجب یک‌سری مقابله ها با سازمان می‌شود.»

ما با این مسائل و با تفسیر به رأی های آن هم کاملاً آشنا بودیم. مرحوم عراقی و حاج هاشم آقائی امانی در تهران بودند و در جریان و روند این  موضوع قرار گرفتند. بعد این‌ها را از زندان قصر به بند یک اوین آوردند و ما را هم از مشهد به تهران و به بند دو بردند و بعد به بند یک منتقل می کردند. زندانی در طول روز فرصت‌های زیادی دارد و در آن بندها مباحث مختلفی مطرح می‌شدند. در بند ب و مسعود رجوی ،موسی خیابانی، محمد حیاتی، مهدی ابریشمچی و رده‌های بالای سازمان منافقین بودند. شهید رجایی هم در بند دو بود. ما یافته‌هایمان را از زندان مشهد آوردیم و با برادران در اوین مورد بحث قرار دادیم. یادم هست شهید لاجوردی ساعت ها این این یافته‌ها را در موقع قدم زدن  با شهید رجایی به بحث گذاشته. ایشان تا این زمان هنوز متوجه ماهیت این‌ها و سوءاستفاده‌های شان از نهضت نشده بود. کلاً این  مجموعه، اطلاعات کافی و نمونه‌های شفاف و محکمی را در اختیار برادرانی که در بند ۱ بودند قرار داد در زندان آیت‌الله مهدوی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آقای منتظری ، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله ربانی شیرازی، آقای کروبی و حاج شیخ حسن لاهوتی بودند .

آقایان در اتاق بزرگی می‌نشستند و ما هم  بودیم و  بحث می‌کردیم و یادم نمی‌رود که مرحوم طالقانی مکرر تأسف می‌خوردند از این که نامشان مورد بهره برداری سازمان منافقین قرار گرفته بود. محمدی گرگانی کاندر تغییر ایدئولوژیک سازمان موضع گرفته بود، رژیم او را هم آورده بود به بند ۱، ولی او هنوز متأثر از سازمان بود، هر چند به یک صورت‌هایی به رهبران منافقین نقد داشت که جای بحث مفصلی دارد. در اینجا بود که آقایان علما احساس وظیفه کردند و آن فتوا صادر شد و چون سازمان منافقین از نام اسلام سوءاستفاده می‌کرد و جوان‌های مردم را می فریفت ، موقعی که فتوا صادر شد بزرگان و علما مباحث گوناگون و مصادیق بی‌شماری است التقاط منافقین را مطرح می‌کردند . واقعیت این است که صدور این فتوا آسیب جدی به سازمان منافقین زد و آن‌ها به مقابله پرداختند و بی‌پروا می‌گفتند کسانی که فتوا داده‌اند ساواکی هستند. هیچ استدلال منطقی در مقابل این حرف‌ها نداشتم و فقط احساس جوان‌ها را تهدید می‌کردند.

در پایان من به قشر جوان عرض  میکنم که ما در مقابل مکتب وظیفه داریم. مکتبی که معصومین  با آن مقام والای شان این‌گونه بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند تا به دست ما رسیده است. پس به خاطر دفاع از آن و ماهیت آن باید تمام سعی و تلاش ما را به کارگیریم. هم‌اکنون شرایط خفقان وجود ندارد وقتی پس عزیزان باید  تحقیق کنند و در رابطه با دین و مکتب اطلاعات کافی را به دست آورند و با اطمینان خاطر دست به انتخاب مسیر بزنند. س راه هدایت این است که انسان بتواند در خدمت اسلام باشد و با تمام وجودش انجام وظیفه کند.