نگاهی نو به انجمن کاوش های علمی و دینی دماوند « ۳ »
نگاهی نو به انجمن کاوش های علمی و دینی دماوند « ۳ »
در دهه فجر ۱۴۰۰، نگاهی دوباره به پیدایش انجمن کاوش ها از زبان محاوره ای خود دست اندرکاران آن انجمن داریم، که گویای بخشی از تاریخ مبارزات مردم شهرستان دماوند می باشد.

💢اولین سخنرانی شهید شرافت در انجمن کاوش های دینی وعلمی💢

🔅بعدازظهر جمعه بود. مثل هر جمعه جلسه سخنرانی برپا بود[این روز اردیبهشت ۱۳۴۹ واولین سخنرانی شهیدشرافت بوده است]، این بار هادی رهنما مسئول تدارکات بود. از خانه که بیرون آمد، هنوز یک ساعتی به وقت جلسه مانده بود. به سمت سالن به راه افتاد. از کوچه و سایه سار درختان گردو که گذشت، به میدان فرامه رسید. سربالایی را تا در باغ حاج عبدالله بالا رفت. کلید انداخت و داخل شد.

🔅در و پنجره های سالن را باز کرد تا هوا کمی عوض شود. باید کف را جارو می کرد که گردوخاک نباشد. سالن را از انتهای دیوارها جارو زد و آشغال ها را داخل خاک انداز و به سطل ریخت. سالن شش ردیف صندلی تاشوی فلزی داشت که همین اواخر آقای توسلی برای جلسه های سخنرانی تهیه کرده بود. ردیف صندلی ها را مرتب کرد و کنار هم طوری چید که رفت و آمد از بینشان سخت نباشد. پنکه سقفی را روی دور کُند گذاشت. به سمت تریبون رفت، میکروفن را آماده کرد و مشغول آزمایش آمپلی فایر بود،

🔅که آقا محمود با یک جعبه شیرینی از راه رسید و سلام کرد. جعبه را روی پیشخوان آخرین پنجره سالن گذاشت. مرتضی هم رسید و سلام کرد:«آقا محمود کاری هست انجام بدهم؟» محمود گفت:«اگر برایت زحمتی نیست، جلوی در را آب پاشی کن که خنک شود.»

🔅مرتضی رفت و شیلنگ آب را که به شیر داخل محوطه وصل بود، آورد. شلنگ را زمین انداخت و شیر آب را باز کرد. تمام محوطه، به خصوص آنجایی که خاکی بود و چمن نداشت، را خوب آب پاشی کرد.

🔅کم کم همه جمع شدند. با هم سلام و احوال پرسی کردند و کنار دوستانشان در ردیف صندلی ها نشستند. نیمی از سالن پر شده بود که آقای شرافت آمد. به افرادی که در حیاط ایستاده بودند سلام کرد و وارد سالن شد. همه از جا بلند شدند و سلام کردند. شرافت هم با روی خوش به همه خوش آمد گفت و روی یکی از صندلی های خالی ردیف اول نشست. جلسه که شروع شد، سالن تقریباً پر شده بود.

🔅 آقای صفری با صدای خوش پشت تریبون قرآن خواند و پس از ختم صلوات، از آقای شرافت دعوت کرد که برای سخنرانی پشت تریبون قرار بگیرد. همه از جا برخاستند و صلوات فرستادند. وقتی شرافت پشت تریبون قرار گرفت، به همه ی افراد سالن با مهربانی نگاه کرد و همه را تک تک از نظر گذراند وتلاش را با نام خدا آغاز کرد.

📚از کتاب آموزگار شرف
(زندگی نامه شهید سیدمحمدجواد شرافت)